سر کوه بلند تا کی نشینم

که لاله سر زند گل را بچینم

گل سرخ و سفید در هم تنیده

نمی دونم کدام گل را بچینم

 

گل سرخ و سفیدم دسته دسته

میون سنگ مرمر ریشه بسته

الهی بشکنه اون سنگ مرمر

که یار نازنین تنها نشسته

 

سر کوه بلند پای مزارم

به گل چیدن میون سبزه زارم

اگرصد گل بگیرم در کنارم

ازین گلها نیاید بوی یارم

 

دلم میخواد که دلسوزم تو باشی

چراغ و شمع پیسوزم تو باشی

دلم میخواد که در شبهای مهتاب

همون ماه دل افروزم تو باشی

 

کدوم کوه و کمر بوی تو داره

کدوم مه جلوه روی تو داره

همون ماهی که از مغرب زند سر

نشون از طاق ابروی تو داره

 

الا دلبر که موهای تو بوره

به غربت میروی راه تو دوره

غریبی و خلیلی چاره داره

دل من طاقت دوری نداره

 

خداوندا دلم غم داره امشو

که یارم رفته ناپیدا ﺇ امشو

کنار چشم مو حاصل بکارین

که آب چشم مو دریا ﺇ امشو

 

سه پنج روزه که بوی گل نیومد

صدای چهچهه بلبل نیومد

برید از باغبان گل بپرسید

چرا بلبل به سیل گل نیومد

 

تو دوری از برم دل برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

خدا میدونه که از هر دو عالم

تمنایی دگر جز دلورم نیست

 

درخت بید بودم در کنج بیشه

تراشیدن مرا با ضرب تیشه

تراشیدن مرا قلیون بسازند

که آتیش بر سرم باشه همیشه

 

الا دختر  که چشم زاغ داری

سبد در دست و میل باغ داری

سبد در دست و میل باغبان کن

سرم بشکن ولی دردم دوا کن

 

گل باغ حیات نوجوونی

مو در عشق تو کردم باغبانی

گلم تا غنچه بودی بو نکردی

حالا که گل شدی با دیگرونی

 

الهی من به قربون رخ یار

شکر میریزه از کنج لب یار

شکر میریزه خرواری به خروار

به مثقال میفروشه مادر یار

 

بیا از در درآ مثل همیشه

دلم نازک شده مانند شیشه

غمت در این دلم  گشته درختی

که کرده شاخ وبرگ و بال و ریشه

 

بیا از در درآ درد تو گیرم

به دستمال کتان گرد تو گیرم

چودستمال کتون ریشه ریشه

عرق از گلرخ زرد تو گیرم

 

سر راهت نشینم خسته خسته

گل ریحون بچینم دسته دسته

گل ریحون که بوی تو نداره

به شوق دیدنت قلبم شکسته

 

به قرآن مجید آیه آیه

دلم هر روز و شو سوی تو آیه

اگر از طعنه مردم نترسم

بدنبالت بیایم مثل سایه

 

خدایا عاشقی از حد گذشته

ز ملک قائن و سرحد گذشته

در این چندی که عشقه مو به کرار

خدا داند که بر ما چه گذشته

 

گل سرخ و سپیدم کی میایی

بنفشه برگ و بیدم کی میایی

خودت گفتی که وقت گل میایی

گل عالم تموم شد کی میایی

 

بلند بالا به بالات آمدم من

برای خال لبهات آمدم من

شنیدم خال لبهات میفروشی

خریدارم به سودات آمدم من

 

به دستم اومده انگشتر یار

نمیتونم زنم هی جار و هی جار

اگر بر دست کنم خاتون شناسه

اگه پنهان کنم گله کند یار

 

بسینی الوداع کردیم و رفتیم

دل از دلبر جدا کردیم و رفتیم

نداشتیم توشه ای راه بیابان

توکل بر خدا کردیم و رفتیم

 

همه از یار مینالند من از دل

بنالیم هر دومون منزل به منزل

همه نالند که یار نامهربونه

منم نالم دلم   بی ساربونه

 

الا دختر بلای آسمانی

گهی با ما گهی با دیگرانی

خدایت داده مو و روی زیبا

ولی سنگین دل و نامهربانی


الهی‌ ماند این دل خانهٔ تو 
تو بلبل باشی‌ و دل والهٔ تو 
کتاب کودکان گردد به مکتب 
پر از حرف من و افسانهٔ تو 

تو شاخه پر گلی‌ من برگ زردم 
تو شور خنده ای من آه سردم 
تو خورشیدی و من سیاره تو 

مرو بگذار که تا دورت بگردم 


 کسی‌ که عاشق است از جان نترسد 
 دلش از کنده و زندان نترسد 
دل عاشق مثاله گرگ گشنه است 
که گرگ از هی‌ هی‌ چوپان نترسد